می خونه و من تکرار می کنم...
ناگاه به عکسش خیره می شم...
صدای زیباش خاص خود خودشه!
نگو نه!
×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
وقتی تمام داشته هات می شه یه صدا از راه دور...
می شینی و فقط گوش می دی....
××××××××××××××××××××××××××××××××
یه دوست می گفت:
هر چی بهت نزدیکتر باشن...
بهتر و دقیقتر میتونن قلبت رو با خنجر دوستی هدف بگیرن..با من بود؟
××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
من نامعلومم.مجهول و ناشناخته...
منو حل کن...
پیدام کن...(نمره ای به ارزش دوستی با من!)
××××××××××××××××××××××××××××××
یه حسی هست..که بین دوست داشتن یه چیزی و متنفر بودن ازش گیر
می کنی...می دونی کدومو می گم؟
الان اون حسو دارم...
××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
اون که خوبه گاهی مزه ی خون می ده گاهی بوی آب...
×××××××××××××××××××××××××××××××××
خدای من تو هستی...باور من نمی شه...این همونه که می گفت عاشقتم همیشه....
××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
وقتی دلم برات تنگ نمیشه...وقتی از بودن با تو خوشحال نیستم....وقتی منتظرت نیستم...وقتی هیچ وقت نمی بینمت...یعنی الکی هستی...برو و حق ناراحت شدن نداری!
××××××××××××××××××××××××××××××××××
راست می گم خوب....وقتی کسی نگران من نیست،چرا من نگران کسی باشم؟
×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
گوشی هنوز تو دستته...دکمه ی قرمزو نزن...
همون دستی که شب و روز بودش تو این دستای من........
×××××××××××××××××××××××××××××××
فروختن دل کار آسونیه...بفروش و راحت زندگی کن....اما ارزون نه....به قیمت یه زندگی...
××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
تو:تو منو داری....تا همیشه.....
من:آره..اما من جز تو کس دیگه ای رو هم دارم...
این نه خیانته نه دروغ....لجبازیه....؟
××××××××××××××××××××××××××××××××
حرف اول:عموی اسرائیلی من از جنایات غزه لذت می بره!
حرف دوم:گوش دادن به مداحی رو اصلا دوست ندارم!مجالسش رو هم!
حرف سوم:من همینم...همون اونطوریه دیروز و اونطوریه فردا!
حرف چهارم:محرمو دوست داری یا پسرای تو دسته رو ؟
حرف پنجم:تو چطور؟محرمو یا دخترایی که دارن نگات می کنن رو؟
حرف ششم:همیشه کسی هست که چیزای مزخرفیو یادت بندازه!
حرف هفتم:دلم تنگ شده...واسه کسی که خودشو کشت......
حرف هشتم:آشفته و داغون....به هم ریخته.....دل گرفته و تنها....
حرف نهم:برگردو دستامو ببوس...تا فقط ببخشمت...و تو بری تا دیگه نبینمت....
حرف آخر:خودتو قورت بده اگه از خودت ناراضی هستی!
سلام بهونه قشنگ من براي زندگي
اره بازم منم همون ديوونه هميشگي
فداي مهربونيات چه مي كني با سرنوشت
دلم واست تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشت
حال من و اگه بخواي رنگ گلاي قاليه
جاي نگاهت بد جوري تو صحن چشام خاليه
ابرا همه پيش منن اينجا هوا پر غمه
از غصه هام هر چي بگم جون خودت بازم كمه
ديشب دلم گرفته بود رفتم كنار اسمون
فرياد زدم يا تو بيا يا من و پيشت برسون
فداي تو نميدوني بي تو چه دردي كشيدم
حقيقت و واست بگم به اخر خط رسيدم
رفتي و من تنها شدم با غصه هاي زندگي
قسمت تو سفر شد و قسمت من اوارگي
نمي دوني چقدر دلم تنگه براي ديدنت
براي مهربونيات،نوازشات،ب? ?سيدنت
به خاطرت مونده يكي هميشه چشم براهته؟
يه قلب تنها و كبود هلاك يه نگاهته؟
من مي دونم همين روزا عشق من از يادت ميره
بعدش خبر ميدن بيا كه داره دوستت مي ميره
روزات بلنده يا كوتاه دوست شدي اونجا با كسي
بيشتر از اين من و نذار تو غصه و دلواپسي
يه وقت من و گم ميكني تو دود اين شهر غريب
يه سرزمين غربته با صد تا نيرنگ و فريب
فداي تو يه وقت شبا بي خوابي خستت نكنه
غم غريبي عزيزم زرد و شكستت نكنه
چادر شب لطيف تو از روت شبا پس نزني
تنگ بلور اب تو يه وقت ناغافل نشكني
اگه واست زحمتي نيست بر سر عهدمون بمون
منم تو رو سپردمت دست خداي مهربون
كاش اگر گاه كمي لطف به هم ميكرديم
مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود
كاش به حرمت دلهاي مسافر هر شب
روي شفاف تزين خاطره مهماني بود
كاش دريا كمي از درد خودش كم مي كرد
قرض مي داد به ما هرچه پريشاني بود
كاش به تشنگي پونه كه پاسخ داديم
رنگ رفتار من و لحن تو انساني بود
>>> ادامه مطلب <<<
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
واژه هاي درون قلبم را يك به يك مرور مي كنم
عشق
اشك
انتظار
بيقراري
ديوانگي
آرزوهاي محال
نگاه عاشقانه
و ...
اما باز هم يك واژه را كم دارم
آن واژه تو هستي
آري من باز هم ( تو ) را كم دارم

تو را ديدم اي عشق
و آموختم از تو آغاز خود را
نگاه تو كافيست

اي سر چشمه ي محبت
اي عشق واقعي
چگونه ستايشت کنم در حالي که قلبت از محبت بي نياز است
چگونه ببوسمت وقتي که عشقت در وجودم جاري ميشود
بگذار نامت را تکرار کنم نامت زيباست، دلنشين است
چه داشته اي که اينگونه مرا طلسم کرده اي
من اينگونه نبودم
تو عشق را با من آشنا کردي
تو هواي دلم را با طراوت کردي
زماني که با تو هستم به آسمان به بيکران پرواز ميکنم
پس بدان:
دوستت دارم گرچه پايان راه را نميدانم

همه چیز اگر کمی تیره می نماید...
باز روشن می شود زود
تنها فراموش مکن این حقیقتی است:
بارانی باید، تا که رنگین کمانی برآید
و لیموهای ترش تا که شربتی گوارا فراهم شود
و گاه روزهایی در زحمت
تا که از ما، انسان هایی تواناتر بسازد.
خورشید دوباره خواهد درخشید، زود
خواهی دید.
سفر را بسیار دوست می دارم
چرا که
سفر گریزی به واقعبت ها و حقیقت هاست
سفر پریدن برای رسیدن به اوج
سفر مثل پرنده ایست بی آشیان و آزاد
سفر مثل خواب نورانی زیباست
با سفر ، سفر باید کرد
رها باید شد
سختی باید کشید
تا شوی آزاد
تا شوی پخته
...










تو را به جای همه کسانی که می شناختم دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که نمی شناختم دوست می دارم
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم
برای خاطر عطر گستره ی بیکران و برای خاطر عطر نان گرم
برای خاطر برفی که آب می شود، برای نخستین گل
برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمی رماندشان
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم
جز تو، که مرا منعکس تواند کرد؟ من خود، خویشتن را بس اندک
می بینیم.
بی تو جز گستره یی بی کرانه نمی بینیم
میان گذشته و امروز.
از جدار آیینه ی خویش گذشتن نتوانستم
می بایست تا زندگی را لغت به لغت فراگیرم
راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش می برند.
تو را دوست می دارم برای خاطر فرزانه گی ات که از آن من نیست
تو را به خاطر سلامت
به رغم همه آن چیزها که جز وهمی نیست دوست دارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی دارم
تو می پنداری که شکی، به حال آن به جز دلیلی نیست
تو همان آفتاب بزرگی که در سر من بالا می رود
بدان هنگام که از خویشتن در اطمینانم.




